تبليغاتX
روياي تفاوت

روياي تفاوت

عاشقانه هاي من و پسرك (قسمت هفدهم )

يكي از لذت بخش ترين  كارهاي دنيا شستن لباسهاي يك وجبي پسرك است. با وجود همه اصرارها تن به خريد لباس شويي مخصوص كودك ندادم . اگر پايتان  به مركز خريد كودكان كنار شانزه ليزه يا خيابان بهار افتاده باشد از اين همه محصولات جور واجور مختص كودكان غرق حيرت مي شويد و صنعتي كه پشت اين همه كالا خوابيده مطمئنن به فكر و حيرت وادارتان مي كند. 

از كالسكه هاي  يك ميليون توماني تا صندلي هاي ماشين 800 هزارتوماني از روروئك هاي ماركدار تا شيشه هاي شير متنوع و حتي ادكلن كودكان زير يك سال و هزار محصول خارجي و ايراني كه البته در سال توليد ملي قيمتهايشان سر به فلك كشيده .

جالبتر رفتارهاي مادراني است كه اصرار بر خريد همه اين  محصولات رنگ و وارنگ دارند  و مرداني كه يا آن قدر پولدارند كه تراولهاي دسته بندي شده شان بلبل زباني فروشندگان را  چند برابر مي كند و يا  با قيافه هاي وارفته به دنبال توضيحي براي همسرانشان و توجيه بي پولي و يا استفاده كم محصولي هستند كه بدجور چشم مادر بچه شان را گرفته .

ماجرا از آن  جا شروع شد كه پدر گرامي چند وقت پيش  " ماشين لباسشويي كوچك و قابل حمل  كودكان " را رويت فرمود و اصرار  و اصرار بر خريدش و من با دلايل متعدد و توجيه هاي مختلف كه  باور كنيد نمي خواهم و لازم ندارم .... چند وقت پيش كه در حال شستن لباسهاي پسرك بودم نگاه عاقل اندر سفيهي به من انداخت و گفت : "فقط يه چادر كم داري كه به كمرت ببندي تا يه زن  دهه چهلي كامل بشوي "

پدر راست مي گويد گاهي سنتي بودن لذت بخش است .... آخر شب توي سكوت كامل صداي شر شر آب و شستن لباسهاي پسرك با صابون بچه و چلاندن و پيچاندن لباس را با هيچ چيز ديگري عوض نمي كنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 11:51  توسط آنا  | 

تو را

لنگ لنگان می روم

روی اندام پیاده روهای پر خار

روی سایه های مصنوعی آدمهای همیشه و هیچ وقت

روی  دفترهای گزارش و امضاء

و روی این سطرهای مجازی

کاش پایم بشکند

 (آنا . بهار ۹۱ )  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 10:59  توسط آنا  | 

عاشقانه هاي من و پسرك ( قسمت شانزدهم )

پسرك راه مي رود تند تند  . يكي بايد در شبانه روز پاي رفتنش بشود و همراه كشف سرزمين هاي ناشناخته اش . معني راه رفتن را خوب مي فهمد . دستهايش را روي زمين مي گذارد و بلند مي شود  بعد هدفش را انتخاب مي كند و سپس دوان دوان به سوي مقصد .... اين روزها وقتي كه راه مي روم به لذت راه رفتن فكر مي كنم كه مدتها بود فراموشش كرده بودم شايد بايد در اين سرزمين به همين لذتهاي كوچك بسنده كنم و دنيايم همانقدر كوچك بشود . شايد دنيايم همين قدر كوچك شده و خودم نمي دانم . شبها كه پسرك خوابش مي گيرد كف پاهايش از اين همه رفتن و رفتن داغ است ... مي گذارمشان روي صورتم تا كمي خنك شوند .مي خندد و نگاهم ميكندبعد خودش را مي سپارد به من ... آرام با انگشت به كف پاهايش ضربه هاي كوچك مي زنم تا خوابش ببرد .......

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:25  توسط آنا  | 

مثل آب براي شكلات

1.  " مثل آب براي شكلات "حكايت عشق و دلداگيست . از همان عشقهايي كه اين روزها هر چه بگردي توي اين شهر فلك زده پيدا نمي شود . كتابي كه تو را به لمس سنتهاي عميق  مردم امريكاي جنوبي نزديك ميكند و مي تواني از لا به لاي سطرهايش طعم و بوي غذاها را حس كني .

2.از جمله كتابهاي تيپ سبك " رئاليسم جادويي " به شمار مي رود كه با فرمي زنانه نوشته شده و خلاقيت و ابتكار نويسنده از ميان پيوند دستورهاي غذايي با حالتهاي شخصيت ها و اتفاقات رمان موضوعي بديع است . البته رئاليسم جادويي اين كتاب خيلي ملايم تر و شيرين تر از آثار ماركز است به نوعي " رئاليسم جادويي زنانه ".  

3.كتاب داستان زندگي " تيتا " است . سومين دختر يك مزرعه دار مكزيكي كه طبق يك سنت قديمي مي بايد براي مراقبت از مادر تا پايان عمر ازدواج نكند .داستان زندگي زني كه معشوقش براي نزديك بودن هميشگي به او با خواهرش ازدواج مي كند .طرح و بيان تمام سنتهاي پوسيده اي كه از ديروز تا امروز زندگي  دختركان جهان را تباه كرده  است.

4. قسمتي از كتاب : هر یک از ما با یک قوطی کبریت در وجودمان متولد می­شویم اما خودمان قادر نیستیم کبریت‌ها را روشن کنیم؛ همان‌طور که دیدی برای این کار محتاج اکسیژن و شمع هستیم. در این مورد، به عنوان مثال اکسیژن از نفس کسی می­آید که دوستش داریم؛ شمع می‌تواند هرنوع موسیقی، نوازش، کلام یا صدایی باشد که یکی از چوب کبریت ها را مشتعل کند. برای لحظه‌ای از فشار احساسات گیج می‌شویم و گرمای مطبوعی وجودمان را در بر می‌گیرد که با مرور زمان فروکش می‌کند، تا انفجار تازه­ای جایگزین آن شود. هر آدمی باید به این کشف و شهود برسد که چه عاملی آتش درونش را پیوسته  شعله ور نگاه می­دارد. و از آنجا که یکی از عوامل آتش­زا همان سوختی است که به وجودمان ­می‌رسد، انفجار تنها هنگامی ایجاد می‌شود که سوخت موجود باشد. خلاصه کلام، آن آتش غذای روح است. اگر کسی به موقع درنیابد که چه چیزی آتش درون را شعله­ور می­کند، قوطی کبریت وجودش نم بر می­دارد و هیچیک از چوب کبریت هایش هیچوقت روشن نمی‌شود.

اگر چنین شود؛ روح از جسم می‌گریزد و در میان تیره‌ترین سیاهی‌ها سرگردان می‌شود. بیهوده می‌کوشد برای سیر کردن خود غذایی بیابد. غافل از آن که تنها جسمش که سرد و بی‌دفاع گذاشته قادر بوده غذا تهیه کند. همین و بس... به همین دلیل باید از افرادی که نفسی سرد و افسرده دارند پرهیز کنیم. حتی حضورشان هم می‌تواند شعله‌ورترین آتش‌ها را خاموش کند.

5. شادابي و طراوت مواد غذايي و فضاي آشپزخانه و تاثير آن بر روحيه زنان و نشان دادن آن به طور خاص در سبك زندگي " تيتا "  دختري كه در آشپزخانه متولد شده و يك آشپز بالفطره تلقي مي شود از نكات برجسته كتابي است كه مثالش يك سفره رنگين است سفره اي كه از خواندنش سير نمي شوي .  

 

6. در سال 1992  " آلفونسو آرائو " كارگردان مكزيكي فيلمي از روي اين كتاب  با همين نام " LIKE WATER FOR CHOCOLATE  "ساخت كه امتيازش در IMDb   2/7  است . پيشترها اين فيلم را ديده بودم كه مشتاق خواندن كتاب شدم . كتابي كه ناياب شده بود تا  همين ديروز كه خريدمش .  " مثل آب براي شكلات . لورا اسكوئيول . ترجمه مريم بيات . انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. چاپ هشتم . 7000 تومان ".

پ. ن : قيمت كتابها  امسال سرسام  آور شده ، دوستاني كه چاپ هفتم اين كتاب را خريده اند حتمن لذت خواهند برد اگر بدانند كه قيمتش 4000 تومان افزايش داشته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 14:1  توسط آنا  | 

قار قار کلاغهای قبرستان

و قطره های باران

روی تیته های نورس بهار نارنج

(آنا . بهار ۹۱ )

پ. ن : تیته : شکوفه های بهار نارنج و آلوچه در گویش گیلکی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 12:16  توسط آنا  | 

پرانتز باز

بزرگتر از آنم که توی آغوش تو جایم شود

پرانتز بسته

باز بادهای بهاری

بارانهای مدام

و این همه گرده ی گل و گیاه

رقصنده درهوا

 کاش پرانتز بسته نبود

(آنا. بهار ۹۱ )

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 19:25  توسط آنا  | 

تو

 در خانه ای دور

میان تلی از نت و کلمه و کلام

بی هیزمی در بخاری

بی هیچ پرهیزی

به جستجوی راز جهانی

نه

تو

در خانه ای دور

و ساحلی دورتر

میان ظرفهای کثیف و چرب شبهای بیداری

سیگارهای نم گرفته

و سطل زباله ی پر از تفاله چای

فرود آمده ای

 وصیادان پیر

زیر باران تند بهاری

میان سکوت و انتظار صید

قصه ی تنهایی ات را

زمزمه می کنند .

(آنا . بهار ۹۱ )

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:23  توسط آنا  | 

"قلب مرده "

این یک لاک پشت نیست

که در لاک سبزش فرو رفته

 سنگ نیست که برش داری

و زیر بال سیاهت بگذاری

 ماشینی جا مانده در راههای زیر زمینی نیست

 تکه ای ذغال نیست که روشنش کنی

 قلبی مرده است

 درون من

 غریبه است

زمانی زنده بود

 و مثل صدف باز و بسته می شد

 نمی توانید تصور کنید چقدر پایش هزینه کرده ام

(Anne Sexton 1928-1984)

(از کتاب "آن ها مشغول مردن اند ". ترجمه کمال آبادی و ابولحسنی . نشر چشمه . چاپ اول . پاییز ۱۳۸۸)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:41  توسط آنا  | 

خطوط ذهن من

کج و معوج شده اند

توان ایستادن ندارند

خمیده اند

دستهای آویزان شان را تکان می دهند

و توی صداهای مغزم

در هم می لولند

شاید در حال مردن اند

(انا. بهار ۹۱ )

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 13:7  توسط آنا  | 

روی این کاغذ های بد ترکیب

که پای کاناپه روزهای همیشگی افتاده اند

چند طرح از چشمهایت کشیده ام

من نقاش خوبی نیستم

شاعر خوبی نیز

ولی دلم می خواهد

یکی از این طرحهای مزخرف را

 با پونز به دیوار بکوبم

 زیرش بنویسم

صادِ چشمهایت

و مثل همیشه پایان  جمله هایی که دوست دارم

چند نقطه بگذارم ......

(آنا . بهار ۹۱ )

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 11:8  توسط آنا  |